|
اهل دانشگاهم! ژتوني دارم ، خرده پولي ، دوستاني دارم بهتر از شمر و يزيد دوستاني همچو من مشروط و اتاقي كه همين نزديكيست پشت آن كوه بلند اهل دانشگاهم! پيشه ام گپ زدن است گاه گاهي هم مينويسم تكليف ميسپارم به شما تا به يك نمره ناقابل 20 كه در آن زنداني است، دلتلان تازه شود چه خيالي چه خيالي!!! ميدانم كه گپ زدن بيهوده است خوب مي دانم دانشم كم عمق است اهل داشگاهم قبله ام آموزش جانمازم جزوه مهرم ميز همه ذرات مخ من متبلور شده است!!!! درسهايم را وقتي ميخوانم كه خروس ميكشد خميازه مرغ و ماهي هم خوابند استاد از من ميپرسد: چند نمره زمن ميخواهي؟ من از او پرسيدم دل خوش سيري چند؟ پدرم استاتيك را از بر داشت و كوئيز هم ميداد... خوب يادم است مدرسه باغ آزادي بود درس ها را آن روز .... حفظ ميكردم در خواب امتحان چيزي بود مثل آب خوردن درس بي رنجش ميخواندم نمره بي خواهش مي اودرم و كلاس چقدر زيبا بود درس خواندن آن روز مثل يك بازي بود كم كمك دور شريم از آنجا ... بار خود را بستيم عاقبت رفتيم دانشگاه به محيط خس آموزش رفتم از پله ي دانشكده بالا، بارها افتادم در دانشكده اتوبوسي ديدم يك عدد صندلي خالي داشت من كسي را ديدم كه از داشتن يك نمره 10 ..... اوتوبوسي ديدم پر از دانشجو ..... وچه سنگين ميرفت اوتوبوسي را ديدم ، كسي از روزنه پنجره ميگفت كمك!!!! سفر سبز چمن تا كوكو بارش اشك پس از نمره تك جنگ آموزش با دانشجو جنگ نقليه با جمعيت منتظران حمله درس به مخ حذف يك درس به فرماندهي رايانه فتح يك ترم به دست ترميم مثل يك لبخند در آخر ترم همه جا را ديدم اهل دانشگاهم .... اما نيستم دانشجو كارت من گمشده است من به مشروط شدن نزديكم آشنا هستم با سرنوشت همه دانشجويان نبضشان را ميگيرم هذيانهاشان را ميفهمم من نديدم هرگز يك نمره 20 من نديدم كه كسي ترم آخر باشد من در اين دانشگاه چقدر مضطربم!!! من به يك نمره ناقابل 10 خوشنودم و به ليسانس قناعت دارم من در اين دانشگاه در سراشيب كسالت هستم خوب ميدانم كي استاد كوئيز ميگيرد اتوبوس كي مي آيد خوب ميدانم برگه حذف كجاست هر كجا هستم باشم تريا، نقليه،دانشكده از آن من است چه اهميت دارد؟ گاه مي رويد خار بينظمي ها رختها را بكنيم توپ در يك قدميست و نگوييم كه افتادن مفهوم بدي است و نخوانيم كتابي كه در آن فرمول نيست و بدانيم اگر سلف نبود همگي ميمرديم و بدانيم اگر جزوه استاد نبود همه مي افتاديم و نترسيم از حذف و بدانيم اگر حذف نبود ميمانديم و نپرسيم كجاييم و چه كاري داريم؟ و نپرسيم كه در قيمه چرا گوشت نيست؟ و اگر هست چرا يخ زده است بد نگوييم به استاد اگر نمره تك آورديم كار ما شايد اين است كه در حسرت يك صندلي خالي پيوسته شناور باشيم
علي اي هماي رحمت، توچه آيتي، خدا را
مهربانی را بیاموزیم مهربانی را بیاموزیم می شود برخاست در باران جای من خالی است
*غزل جوون*
|
About
Links
حكايت عشق |